السيد الطباطبائي

224

مجموعه رسائل ( فارسى )

جديدى از يك فرضيه قديمى است كه ماديون دنياى باستان نيز همهء حقايق دينى را به امورى مادى تفسير مىكردند ؛ با اين تفاوت كه آنان مىگفتند اين حقايق مادى در عين اين كه مادى هستند ، از ديد مادى ما غايبند ؛ و نيز مىگفتند كه عرش ، كرسى ، لوح ، قلم ، فرشته و امثال اين‌ها هم وجود دارند ، ليكن از چشم ما پنهان هستند . البته ، كم كم با گسترش روز افزون علوم طبيعى و استوار شدن آن بر اساس حس و تجربه ، ماديون امكان آن را يافتند كه هر موجود غير قابل تجزيه و تحليل در زير چاقوى آزمايش را از ريشه انكار كنند . بنابراين ، دانشمندان مادى گرا همهء اين حقايق را به امورى مادى تفسير و توجيه كردند تا به خيال پوچ خود ، دين را از خطر سقوط حفظ كنند ! ! اين دو گروه ، هر دو از راه صحيح انحراف پيدا كرده‌اند : در گذشته ، علماى كلام بيانات دينى را درباره وجود قطعى اين حقايق درست فهميده بودند ، ليكن در تشخيص مصاديق آن‌ها دچار اشتباه شده مىگفتند كه عرش و كرسى و بهشت و دوزخ و لوح و قلم ، همگى مادى هستند ، و در عين حال ، محسوس و محكوم به احكام ماده نيستند ؛ در صورتى كه واقع بر خلاف آن است . معاصران هم بيانات دينى را از مقاصد روشن اصلىاش بيرون آورده و پس از تحريف با مسائل مادى و لمس كردنى تطبيق نموده‌اند ؛ در صورتى كه نه هرگز چنين امورى مقصود صاحب شريعت بوده است و نه چنين مطالبى با آن الفاظ و بيانات قابل تطبيق مىباشد . بحث صحيح و به دور از غرض و مرض آن است كه اين بيانات و تعبيرات را به معنايى كه عرف و لغت تعيين مىكنند ، تفسير كنيم . مثلًا ببينيم عرف و لغت در معناى عرش ، لوح ، كرسى ، قلم و غير آن‌ها چه مىگويند ؛ ما هم اين كلمات را بدان معنا حمل كنيم ، آن گاه دربارهء مصاديق آن‌ها از خود قرآن كريم - كه آيات آن همديگر را تفسير و بيان مىكنند - استمداد جوييم ، و سرانجام آنچه را كه به دست آورديم بر دانش عرضه كنيم و ببينيم كه دانش دربارهء آن چه مىگويد .